تدريس عملي اخلاق
شهيد حاج صادق اماني استاد اخلاقي بود كه با عمل مي‌آموخت. حاج هادي اماني برادر آن شهيد عزيز در خاطرات خود مي‌گويد:«يكي از روشهاي تبليغي شهيد صادق اماني براي شركت جوانان در جلسات و اردوهاي تفريحي ابتكار و انتخاب احاديثي بود كه در ارتباط با همان عملي كه انجام مي‌دادند كاملاً آشكار بود مثلاً قبوضي كه براي افراد شركت كننده در اردو تهيه شده بود در سر فصل قبض آرم دو دست فشرده به يكديگر و اين حديث نقش بسته بود «هل الدين الا الحب» آيا دينداري غير از صفا و دوستي است معلوم است چون در اين گونه حركتهاي جمعي كه نياز به صفا و صميميت است اين حديث شريف كاملاً مصداق عملي دارد.»
وفاي به عهد
 يكي از شاگردان شهيد اماني نيز نقل مي‌كند:«شبي از جلسه باز مي‌گشتيم و از طريق بازار به منزل مي‌رفتيم تنها من توفيق همراهي آن بزرگوار را داشتم و در بازار هم كسي نبود تكه‌اي نان به ايشان تعارف كردم تشكر كردند و نخوردند. عرض كردم مگر شما گرسنه نيستيد، فرمودند چرا ولي خوردن در معابر و بازار كراهت دارد. عرض كردم حاج‌آقا الان كه كسي در بازار نيست فرمودند خدا كه هست. با تمام وجود خدا را در همه‌جا حس مي‌كردند.

براي تنوع جلسات در همان جمعه‌ها اردوي جمكران مي‌گذاشتند. جمعه‌اي منتظر شهيد اماني بوديم در قرار حاضر شود. در موعد مقرر آمد سوار اتوبوس شد راننده خواست حركت كند كه اشاره كرد بايست. راننده ايستاد همه متعجب منتظر بوديم ببينيم چه شده است. حاج‌آقا فرمود ديشب پدرم به رحمت خدا رفت و من چون قول داده بودم بر سر قرار آمدم اگر اجازه دهيد براي كفن و دفن پدر بروم. بچه‌ها همه غمگين شدند و گفتند حاج‌آقا بي‌شما لطفي ندارد ولي چاره‌اي نيست. شهيد حاج صادق تا سوار ماشين شدن ما ايستاد و بعد به خانه برگشت. او تا اين حد به عهد خود پايبند بود.»
عشق به اهل بيت
حاج هادي اماني برادر و همرزم شهيد حاج صادق اماني مي‌گويد: «او خيلي نسبت به اباعبدالله الحسين(عليه السلام) ارادت داشت به گونه‌اي كه هر وقت نام مبارك و مقدس اين امام همام بر زبانش جاري مي‌شد اشك ناخودآگاه از گوشه چشم ايشان سرازي مي‌شد.

جمعيت ما از ابتداي عاشورا برنامه خاصي داشت روز عاشورا اكثراً همة ما مي‌رفتيم منزل حاج آقاي جواهريان و پس از عزاداري برادران ظهر را در آنجا بسر مي‌برديم. ما جمعاً بر روي پشت بام مي‌رفتيم و يك زيارت عاشورا مي‌خوانديم و عزاداري مي‌كرديم. در تمام محرم و به مناسبتها ايشان جلسه را پربار مي‌كردند و به فيض مي‌رساندند. جلسه مرحوم شهيد حاج آقا صادق گاهي اوقات توسط مداحان متفرقه به فيض مي‌رسيد اما در اكثر اوقات مداحان تربيت شده خود ايشان برنامه را اجرا مي‌كردند.

حاج‌آقا صادق هم شعر مي‌گفت و هم خود نوحه درست مي‌كرد. ايشان اشعار زيادي سروده‌اند و اغلب آنها راجع به امامان بوده است. او در اشعار خود در آن زمان بدون ترس و واهمه نام امام خميني(ره) را مي‌آوردند و مي‌گفتند كه امام(ره) خواهد آمد و عاقبت دولت حق در يد ما مي‌آيد. شعر «گفت عزيز فاطمه نيست ز مرگ واهمه، تا به تنم توان بود زير ستم نمي‌روم» از جمله اشعار حاج صادق بود كه در ايام عزاداري محرم روز 15 خرداد به مردم داده شده بود كه در مراسم عزاداري استفاده كنند.»
سالهاست در آرزوي شهادتم
شهيد مرتضي نيك‌نژاد به علت خوردن ميوه‌هايي كه زندان به آنها داده بود دچار مسموميت شديد شد و ضعف مفرط يافت و نمي‌توانست حركت كند.

اما رئيس بيدادگاه ستمشاهي سرلشگر صلاحي عرب دستور داد او را ـ برخلاف همة موازين قضائي و حقوقي و حقوق بشر ـ هرطوري كه هست به جلسة دادگاه بياورند.

مرتضي را همراه دوستانش به زحمت به دادگاه آوردند. در جلسة دادگاه نيمكتي گذاشتند كه وي روي آن دراز كشيد و چون آفتاب به او مي‌تابيد دستمالي جلوي صورتش گذاشته بود كه نور آفتاب او را در آن حالت ضعف خيلي آزار ندهد.

در اين حال رئيس بيدادگاه كه جلاد مشهور شاه بود به شهيد نيك‌نژاد گفت: آن روزي كه مي‌خواستي دست به اين حرفها بزني آن روز بايد فكر كني نه حالا كه ترس تو را ورداشته و بي‌حال شده‌اي كاش آن روز به فكر مي‌افتادي و همچو غلطي نمي‌كردي.

شهيد نيك‌نژاد اجازه خواست به او اجازه نداد و گفت نمي‌شود بگير بنشين، و در همين اثنا آن روز يا روز قبل از روز آخرين بود، به قدري اين جوان نحيف كوبيد نظام را در آنجا كه حالتي بسيار جالب به دادگاه داد.

وي گفت: اين من نيستم كه از مرگ مي‌ترسم و اين من نيستم كه بخاطر خوش‌گذراني يا بخاطر استراحت راهي را بخواهم پيدا كنم و از زندان بروم بيرون خير، ماهها، سالها از خدا استمداد كرديم و از خدا استدعا كرديم الهم ارزقنا شهاده في سبيلك ما براي چنين روزي روز شماري و ساعت شماري مي‌كرديم اين شما هستيد كه شخصيت مزدوج داريد ازدواج شخصيتتان سبب اين است كه شما هيچ نوع پايداري و استقامت نداريد.»
 ناپاكان را در جمع ما راهي نيست
يام شهيد اماني به يكي از يارانش در مؤتلفه اسلامي :

بسم الله الرحمن الرحيم صلي الله علي محمد و آله الطيبين

برادر عزيز، دوست وفادار، سرباز فداكار، حجت غائب خدا، تالي و عامل قرآن، پيشرو خوبان آقاي.‌.‌...

چند سالي از عمر خود را با دوستي شما سپري نمودم و جز خير بي‌حد نديدم كاش همه عمر اينگونه مي‌گذشت.

باري اكنون سفر بين ما و شما موقت يا دائم و تا قيامت جدائي مي‌اندازد اگر بازگشتم از خدا توفيق مي‌خواهم كه از فيض دوستي شما بيش از پيش برخوردار باشم و اگر باز نگشتم دوستي ما قطع نشده به ياد شمائيم و شما هم به ياد ما.

باري چند كلامي به يادگار از من داشته باشيد. هيئت و جمع فعلي ما بدون شك و به يقين مرضي خدا و ولي‌عصر ارواحناله الفداء است و تا زماني كه به آئين تقوي و محبت عمل كنيد به ياد خدا جمع شويد و به ياد خدا پراكنده گرديد در قلعه محكم حمايت ذات مقدس ولي‌عصر(عج) خواهيد بود و شما را بي‌مدد نخواهند گذاشت اگر من بازنگشتم از من لايقتر غلامي را به خدمت شما خواهند فرستاد و مسلم بدانيد كسي كه نيتش ناپاك باشد نمي‌تواند خود را به دوستي رفقاي ما درآورد و بين ايشان درنگ كند دير يا زود يا انديشه خود را پاكيزه مي‌كند و يا مي‌رود.


 

New Page 1